نمونه هایی از سیاستهای یهودی ستیزی استالین!
استالین بعد از جنگ کبیر میهنی علیه فاشیسم سیاست ضد یهودی خود را تحت عنوان مبارزه با جهان وطنی، با اخراج یهودیان از حزب و دستگاههای دولتی، به بهانه فعالیتهای سازمانهای صهیونیستی آغاز کرد. به دستور استالین همه اعضای حزب از اقلیت دینی/ قومیتی یهود را که همه مارکسیست و عضو حزب کمونیست بودند از کمیته مرکزی از کمیته های شهرمسکو و بقیه جاها، از شورا های شهرها، از روزنامه پراودا، از رادیو، از سازمانهای قضایی، نظامی، وزارتخانه ها و سایر دستگاهای دولتی اخراج کرد. در سال 1948 تقریبا تمامی اعضای کمیته یهودی ضد فاشست که قبلا به ابتکار کمیته مرکزی حزب بوجود آمده بود، بازداشت و محاکمه شدند. ماجرای ساختگی گروه ضد حزبی در تاتر (گورویچ، یوزفسکی...)، تعطیل تنها روزنامه به زبان عبری در مسکو، تعطیل روزنامه ای به زبان یدیش، بازداشت شاعران و نویسندگانی که به زبان عبری یا یدیش مینوشتند، تعطیل کردن تاتر یهودیان، نمونه هایی از یهودی ستیزی های بیمارگونه، غیر قانونی و ضد اصول و مبانی سوسیالیسم، استالین است. یکی از اعمال جنایتکارانه و شرم آور استالین نسبت به یهودیان بستن مرزهای شوروی در دوران جنگ و قبل از آن به روی یهودیانی بود که از ترس نازیها از قسمتهای تحت سلطه هیتلر میگریختند و به اتحاد جماهیر شوروی پناه می آوردند.
در سال 1952 رسیدگی به پرونده ساختگی پزشکان یهودی خرابکار با اتهام ساختگی عدم مراقبت و درمان بیماران خود، شروع شد. در بین آنها برجسته ترین پزشکان از جمله آکادمیسین وینوگرادوف پزشک متخصص قلب - پزشک معالج بسیاری از شخصیت های حزبی و دولتی از جمله خود استالین- و همکارانش بازداشت و محاکمه شدند.
خروشچف در کنگره بیستم گزارش میدهد: "رفیق ایگناتف وزیر سابق امنیت دولتی در این کنگره حضور دارد و میتواند شهادت دهد که استالین با لحنی بسیار خشن به او گفته بود: هرگاه نتوانی از پزشکان مزبور اعتراف بگیری، با جدا کردن سر از بدن، قد تو را کوتاهتر خواهم کرد.!!! " استالین شخصا بازپرس پرونده را احضار کرده بود و در باره شیوه بازپرسی ساده [ و موثر، یعنی] زدن، زدن و باز هم زدن شلاق زدن و به زنجیر کشیدن به او دستور داده بود." خروشچف می افزاید: "پس از بازداشت پزشکان مزبور، صورت جلسه هایی از اعترافات پزشکان زندانی به ما اعضای دفتر سیاسی تسلیم شد و استالین ما را مورد خطاب قرار داد که شما همانند بچه گربه های نوزاد نابینا هستید[!؟] اگر من نبودم شما چه می کردید؟ کشور به باد فنا میرفت! شما قادر به شناخت دشمنان نیستید! .... پرونده به گونه ای ترتیب داده شده بود که کسی نمیتوانست پیرامون جریان بازپرسی به تحقیق بپردازد. امکان بررسی مدارک جرم و تماس با متهمان وجود نداشت." این اوجِ عدم پایبندی استالین به شرافت اخلاقی و حزبی، دموکراسی سیاسی و اوج عدم پایبندی به رهبری دسته جمعی بر اساس موازین لنینی مصوب در اساسنامه حزب است که از بند بند این گزارش موج میزند، و چه تنفرانگیز و شرم آور است!!
از آقایان شیفته کیش شخصیت، مبلغین و مروجین استالین باید پرسید؟ رهبر یک کشور سوسیالیستی با آن آرمانها و اهداف بلند انسانی با هدف رسیدن به جامعه کمونیستی تا چه سطحی از فقدان وجدان و شرافت اخلاقی و اجتماعی باید نزول کرده باشد که پزشک معالج خود و مقامات برجسته حزبی را به بهانه تعلق به یک اقلیت قومی / مذهبی، با یک سری اتهامات جعلی و ساختگی با این شیوه ها و روش های نا جوانمردانه درست مانند نازیها روانه شکنجه گاه ها و قتلگاه ها کند؟! جای تامل و تاسف و پرسش بسیار است! به دستور استالین برای اقدامات پیشگیرانه هزاران متخصص یهودی از دانشکده ها بیمارستانها و آزمایشگاهها اخراج شدند. بنگاههای انتشاراتی از چاپ کتابهایی که توسط یهودیان نوشته شده بود منع شدند.
برای مذاکره در جهت جلوگیری از این اقدامات یهود ستیزانه استالین، دو تن از رهبران شورای جهانی صلح برای ملاقات با استالین به مسکو رفتند ولی استالین از ملاقات با آنان سر باز زد؟؟!! این دو رهبر شورای جهانی صلح، فردریک ژولیو کوری دانشمند برنده جایزه نوبل فرانسوی و پل روبسون هنرمند سیاهپوست آمریکایی که تابعیتش در جریان سیاستهای مک کارتیستی لغو شد، بودند که البته هیچ کدام از این هیئت یهودی هم نبودند!؟
ناگفته نماند، چندی است، روشن شده: که آقایان شیفتگان استالین و مروجان کیش شخصیت نه تنها نقد و افشای استالین را بر نمیتابند، بلکه سعی دارند این شخصیت تبه کار با آن همه جنایت و خرابکاری و انحراف از اصول مارکسیسم -لنینیسم را برابر یا برتر از لنین و مارکس قرار دهند. آنها رفتاری دینی / آیینی و اعتقادی با موضوع تاریخ اتحاد جماهیر شوروی و شخص استالین دارند. به طوری که هیچ مدرک، فاکت و استدلالی در ذهن کیش شخصیت پرست و اعتقادی آنها کارگر و موثر نیست و آنها را قانع نمیکند. بعضی دیگر که به نوعی طرفداران مدیریت یا توسعه اقتدارگرایانه و آمرانه هستند، در پی توجیه یا روتوش کردن چهره استالین اند، یعنی نقد و بررسی جدی موضوع را فعلا صلاح نمیدانند و میخواهند فرصت طلبانه بین دو صندلی بنشینند تا محبوب القلوب و پر طرفدار باشند.
ولی بنا بر توصیه مارکس آنها باید: جرات کنند و شهامت اخلاقی احساس شرم را - و پرسش های پیامد آن را- حداقل در خود جستجو کنند، تا شاید همان طور که مارکس در نامه اش به رووهه توصیه میکند: "شرم پوچی میهن پرستی ما [بخوان: شخصیت پرستی های امروز ما را] ، زشتی ساختار دولتی ما را [بخوان: زشتی دفاع از ساختار استبداد فردی استالین ما را] در برابرمان برهنه کند و ما را [ما در قرن بیست و یکم را] وادار کند چهرۀ خود را از شرم بپوشانیم. شما با لبخند به من نگاه می کنید و می پرسید: چه سودی در این هست؟ با شرم، که انقلاب نمی توان کرد. و من می گویم: شرم، خودش گونه ای انقلاب است."