در فلسفه و فرهنگ

محمدعلی رجایی بروجنی

تاثیر تفکر فلسفی و ادیان شرقی بر اروپا و فلسفه شوپنهاور، نیچه و هایدگر(قسمت دوم)

بودیسم، جاینیسم، تائوئیسم

2-بودیسم

در اواسط هزاره اول قبل از میلاد  در اثر جنگ بین دولت‌های محلی و سلطه استبدادی کاست های برتر نجیب‌زادگان (کشاتریا) و روحانیون برهمنی و برخوردها و درگیری‌های اجتماعی ناشی از این سلطه، آیین برهمنان پاسخگوی مسائل و مشکلات جامعه نبود. لذا یک آیین و گرایش ماده گرا به نام «چارواکا» و دو آیین ایده‌آلیستی و عرفانی به نام بودیسم و جاینیسم در اعتراض به آیین مسلط و حاکم برهمنان و نظام کاستی مورد تایید آنان شکل گرفت.  آیین و مکتب بودا حالت انفعال و قبول توکل و تفویض را موعظه و ترویج  می‌کرد که ستمدیدگان را در برابر ستمگران خلع سلاح  می‌کرد، ظهور کرد. بنا بر تعالیم بودا زندگی شر است و زیستن رنج بردن است، از اینرو باید کوشید، جریان برگشت به حیات این جهانی (تناسخ) را هر چه کوتاهترکرد و به «نیروانا» یا فنای روح  و نیستی دست یافت. ایده اصلی  که بنیانگذار بودیسم، یعنی گائوتمه بودا، تعلیم می‌دهد، اینست  که رنج نتیجه خواستن، برآوردن نیازها  و چسبیدن به شهوات است، بنابراین ذهن و احساسات زمانی‌که تعمدا به جهان  واقعی و تجربی می‌چسبند، از نحوه ی کارکرد صحیح خودشان منحرف می‌گردند. آیین بودا نظام کاستی مورد قبول برهمنان را قبول نداشت و در ظاهر، ورای منافع قبیله‌ها و مذاهب قرار داشت. از این رو پایه تئوریک مستحکمی برای دولت‌های بزرگ به وجود آورد که مورد حمایت پادشاهان و نجیب زادگان(کشاتریا) نیز قرار گرفت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۶ساعت ۸ ب.ظ  توسط محمدعلی رجایی بروجنی  |