در فلسفه و فرهنگ

محمدعلی رجایی بروجنی

تاثیر تفکر فلسفی و ادیان شرقی بر اروپا و فلسفه شوپنهاور، نیچه و هایدگر(قسمت چهارم)

 

آشنایی اروپا با بنیان‌های تفکر فلسفی ومنطقی ادیان شرقی

آشنایی با بنیان‌های تفکر و فلسفه‌های برآمده از ادیان شرق (هند، چین و ژاپن ) در اروپا از اوائل قرن هفدهم با مطالعه در باره زبان سانسکریت به وسیله هاینریش روث و یوهان ارنست هانسلیدن شروع شد که سرانجام به کشف ارتباط و پیوند بین زبان سانسکریت و سایر زبان‌های اروپایی و تدوین تئوری خانواده زبان‌های هند و اروپایی «سِر ویلیام جونز» زبانشناس انگلیسی  درسال 1786شد. این کشف تاثیر بزرگی بر زبانشناسی تاریخی و تطبیقی در غرب گذاشت.

لایب نیتس(1646-1716) تحت تاثیر این کشف به مطالعه فرهنگ، دین‌ و اندیشه‌های چین و آیین کنفوسیوس علاقمند شد و توجه خاصی به کتاب (آی چینگ یا کتاب دگرگونی‌ها) داشت و در این باره مطالبی نوشته است. کریستیان  وولف نیز علاقه زیادی به فرهنگ چین داشت و نوشته‌هایی در مورد آموزه‌های اخلاقی چین‌ و کنفوسیوس دارد. کانت، لیشتنبرگ و «هِردِر» مقالاتی در باره طرز تفکر چینی نوشته اند. هومبولت نیز تاملات فلسفی بسیاری در باره زبان چینی دارد.  فردریش مایر(1772-1818) خاورشناس برجسته آلمانی‌ و شاگرد «هِردِر» با کتاب قاموس اساطیر (1804) در معرفی هندوئیسم‌ و بودیسم به جهان آلمانی زبان نقش زیادی دارد. مایر شخصا شوپنهاور را از جوانی می‌شناخت و او را با هندوئیسم و بودیسم آشنا کرد که اثری پایدار‌ و عمیق بر افکار‌ و فلسفه شوپنهاور گذاشت. شوپنهاور شاخص ترین فیلسوفی است که تحت تاثیر بنیان‌های تفکر و فلسفه‌های برآمده از ادیان شرقی قرار گرفت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۶ساعت ۹ ق.ظ  توسط محمدعلی رجایی بروجنی  |