سخنی در باره رمان «انسان فقط با نان زنده نیست»
بعد از افشای جنایت های استالین و منحل کردن سازمان مخوف امنیتی یعنی وزارت امور داخله و محاکمه، اخراج ، تغییر شغل بسیاری از دست اندرکاران و کارمندان این نهاد فاسد و تبهکار، فضای اجتماعی شوروی باز شد و مردم پس از سی سال دیکتاتوری فردی استالین به یاری این دستگاه مخوف امنیتی که برتر از تمام وزارتخانه ها ونهادهای دولتی و حتی حزب کمونیست اتحاد شوروی بود و کارمندان آن از بالاترین امتیازات و بهترین امکانات رفاهی بر خوردار بودندو حداقل حقوق آنها چهار برابر کارمندان هم ردیف آن در سایر ادارات بود. نویسندگان توانستند مطالبی زیادی در فرم تحقیقات تاریخی، مقالات، خاطرات و رمانهای ادبی بنویسند از جمله رمان جالب «انسان فقط با نان زنده نیست» نوشته ولادیمیر دودینتسف است. دودینتسف کارکنان این نهاد را به عنوان طبقه و کاست جدیدی به نام دروزدوف ها مینامد. او با خلق کاراکتری (شخصیت هنری) شریر به نام دروزدوف تصویری از کارمندان و کارگزاران استالینی در نهادهای امنیتی ارائه میکند. نویسنده بزرگ شوروی کنستانین پائوستوفسکی در باره این رمان و "طبقه" یا "کاست" جدید دروزدوفها [هر چند طبقه و کاست از نطر علمی درست و دقیق نیست، ولی اینجا نویسنده رمان برای خلق تصویر هنری از این کلمات استفاده کرده است.] در جلسه کانون نویسندگان شوروی در 22 اکتبر 1956 این چنین سخن میگوید:
"... من اخیرا با کشتی پوبدا سفری تفریحی به ارو پا داشتم. در قسمت درجه دوم و سوم کشتی نویسندگان ، موسیقیدان، هنرمندان، مهندسان و در آخر کارگران قرار داشتند. در قسمت درجه یک کشتی درودزفها بودند. آنان با دیگر مسافران درجه دو و سه هیچ تماسی نداشتند. آنها با همه چیز مخالف بودند، جز با موقعیت اجتماعی ویژه خودشان. بی فرهنگی خارق العاده آنها باعث حیرت ما بود. برداشت ما و آنها در باره ماهیت افتخار و اعتبار کشورمان بکلی متفاوت بود یکی از دروزدوفها در مقابل تابلوی روز جزای میکل آنژ از راهنما پرسید این محاکمه موسولینی است. یکی دیگر از انها در مقابل بقایای آکروپل گفت چظور پرولتاریا گذاشت آکروپل ساخته شود. یکی دیگر که در باره رنگ دریای مدیترانه چیزی شنید، گفت، یعنی چه مگر دریای کشور ما بد تر است؟
این غارتگران، این ثروتمندان، این وقیحان، این عمله جهل ونادانی، آشکارا سخنانی در دشمنی و ضدیت با یهودیان میگفتند که تنها شایسته نازیها بود!! بی آنکه ملاحظه کنند یا از کسی ترسی داشته باشند. فرصت طلبانی که در باره هیچ چیز، جز موقعیت خودشان قادر به فکر کردن نبودند. این چکمه لیسان، این خائنان ... که خیال میکنند، حق دارند از جانب خلق سخن بگویند از کجا آمده اند از کدام سوراخ سبز شده اند، اینان ثمره پرستش کیش شخصیت اند. اوضاع و احوال آنان را عادت داده است که خلق را خس و خاشاک فرض کنند، توده بی ارزشی که فقط برای ارتقاء سریعتر آنان خوبند. توطئه، تهمت زدن ترور شخصیتی و اخلاقی، آدمکشی اسلحه و ابزار ایشان است. اگر امروز میر هولد، بابل، ارتم ، وسلین و دیگر نویسندگان و هنرمندان در این سالن و در میان ما نیستند به خاطر آنست که دروزدوفها آنان را نابود کردند. آنچه دروزدوفها را به حرکت وامیدارد نیاز به افزایش امکانت امتیازات و رفاهشان است ولادیمیر دودینتسف در این رمان نمونه ای از کار هولناک آنان را تصویر و عرضه کرده است.
ما باید با این روح فرصت طلبی و معامله گری که کشورمان را به باد خواهد داد مبارزه کنیم رفتار دروزدوفها تماما از حرفهایشان می جوشد، آنان به همه فحاشی و آنها را لجن مالی میکنند[جالب اینجاست که شخص استالین ید طولایی در بی ادبی، فحاشی، توهین و خشونت کلامی با زیر دستانش داشت و نمونه های آن در جهان سوم بسیارند.] و میگویند که در جهت منافع خلق و مردم گام بر میدارند. چه کسی این حق را به آنان داده است؟ که نماینده خلق باشند؟ ولادیمیر دودینتسف در این رمان این مبارزه را فقط شروع کرده است وظیفه ادبیات ماست که آنرا پیش برده و به پایان برساند." (نشریه سامیزدات 1966)
چقدر این تصویر برای ما یعنی مردم کشورهای جهان سوم آشنا و از رگ گردن به ما نزدیک تر است!! در اکثر کشورهای جهان سوم در تشکلها، احزاب، گروههای فعال سیاسی/اجتماعی یا به صورت فردی در فضای مجازی، استالینیستها با وقاحت تمام خود را نماینده خلق دانسته و در پوشش دفاع از مردم و از دستاوردهای مردم شوروی و حزب کمونیست، به ترویج کیش شخصیت استالین و به نوعی اقتدار گرایی افراطی یا ترویج سیستم اداری/ فرماندهی مطلق مشغولند. سوال اینجاست که چرا بعضی از فعالین سیاسی و اجتماعی بویژه در فضای مجازی، خرد گریزانه و ساده لوحانه مانند استالینیستها به ترویج و تبلیغ کیش شخصیت استالین که به نوعی الگوی -آزموده و تجربه شده، کهنه و ناکارآمد، نقد و طردشده- اقتدارگرایی و فرماندهی آمرانه در سیاست و اقتصاد کشورهاست، میپردازند؟ یعنی خواسته یا ناخواسته طرفدار و در پی برگشت و احیای این سیستم ناکارآمد و تبهکار امنیتی /پلیسی و فرماندهی آمرانه ضد سوسیالیستی در سیاست و اقتصاد و اجتماع در قرن بیست و یکم هستند.