آیا «کودتای 28مرداد 1332 بزرگترین دروغ سیاسی» بود؟ (قسمت1)
درسالگرد کودتای 28 مرداد 1332 مقاله ای با عنوان «کودتای 28 مرداد 1332 بزرگترین دروغ سیاسی قرن بیستم» نوشته آقای دکتر پیروز مجتهد زاده استاد سابق جغرافیای دانشگاه تهران و دانشگاه تربیت مدرس در فضای مجازی خواندم که نه تنها در شان علمی ایشان به عنوان یک محقق و استاد دانشگاه تهران نیست بلکه سخنی در حد و قواره پرووکاتورهای لومپن-انتلکتوئل، میان مایه و کم سواد مخالف دکتر مصدق و حامی کودتای 28 مرداد 32 مانند عبدالله کرباسچیان سردبیر نبرد ملت فدائیان اسلام، مهدی میراشرافی سردبیر روزنامه آتش, ابوالحسن عمیدی نوری سردبیر روزنامه داد.... است. در این مقاله دوباره مطالب غیرعلمی و غیرمستند یعنی دریافت شخصی خود را همراه با شانتاژ، تحریف حقایق تاریخی در مورد اقدامات شخصیت بزرگ تاریخ معاصر دکتر محمد مصدق مانند آنچه درمصاحبه آذرماه سال 91 با مجله «کتاب نگاه پنجشنبه» گفته بودند تکرار کرده اند. متاسفانه ایشان طی این چندسال نه تنها به انتقادات وارد شده از طرف آقایان مجید تفرشی، صادق زیباکلام و عبدالله شهبازی به مصاحبه خود توجه نکرده و پاسخی نداده اند یا به اسناد مسلم تاریخی رجوعی دوباره نکرده اند بلکه خود را همچنان تنها صاحب نظر و مجتهد در این مورد میدانند و متاسفانه نظر هیچ پژوهشگر و تاریخ نگار دیگری را هم قبول ندارند.
ایشان تحت عنوان کودتای 28 مرداد 1332 بزرگترین دروغ سیاسی قرن بیستم مینویسند "جمع آشوب طلبانی که از مرداد 1332 تا بلواهای خیابانی ۱۳۵۷ که خوشبختانه به انقلاب اسلامی منجر شد،[این «خوشبختانه» را ظاهرا نباید زیاد جدی گرفت، چون بلافاصله مینویسند:]... مرا یکسره به یاد جنجال های تعصب آلوده ای انداخت که در زمستان 1357 ملت ایران را وادار کرد متعصبانه کلنگ بردارد و خانه خود را ویران کند... آنها بعد از انقلاب اسلامی اولین دولت جمهوری اسلامی را تشکیل دادن و اساس آن رفراندوم کذایی و بقیه اقدامات ضد ملی را فراهم نمودند..." (مجتهدزاده،کودتای 28 مرداد 1332 بزرگترین دروغ سیاسی قرن بیستم) یعنی ایشان به عنوان یک محقق و استاد دانشگاه ایرانی تمام جنبش ملی ایران در جهت استیفای حقوق مردم ایران را نفی میکنند و آن را در حد جمعی آشوب طلب متعصب و جنجالهای تعصب آلود ارزیابی میکنند که در زمستان 1357 ملت ایران را وادار کرد متعصبانه کلنگ بردارد و خانه خود را ویران کند. ایشان آیت الله کاشانی و سرلشگر زاهدی با آن سوابق وابستگی به شبکه «فرانتس مایر» جاسوس آلمان هیتلری در زمان جنگ جهانی دوم و بعد از جنگ خدمت به سازمانهای جاسوسی غرب و مشارکت در توطئه های 9 اسفند و دیگر برنامه های تحریم اقتصادی، تخریب و بی ثبات سازی حکومت ملی دکتر محمد مصدق همراه با دریافت دلارهای آمریکایی سازمان سیا، آن چنان که مارگ گازیورسگی، ریچاردکاتم، کرمیت روزولت و دیگران نوشته اند، حتی اردشیر زاهدی هم یادداشتهای پدرش در مورد پرداخت های 28مرداد را به تازگی به کتابخانه انستیتو هوور دانشگاه ... واگذار کرده است، با یک چرخش قلم روحانی "میهن دوست" و سیاستمدار "وطن پرست" قلمداد و معرفی میکنند.
دکتر مجتهد زاده مینویسد: "آیت اله سید ابوالقاسم کاشانی، رئیس مجلس شورای ملی در دوره پیش از رویدادهای امرداد 1332، تا آنجا بالا گرفت که نه تنها آن روحانی "میهن دوست" و دانا مزدور انگلیس قلمداد شد که شایع کردند زیر ریش هر روحانی را که بازرسی کنید، نوشته است «ساخت انگلیس» و این جسارت ناجوانمردانه را تا شب انقلاب اسلامی ادامه دادند... سرلشگر "وطن پرست" فضل اله زاهدی به نوکر خارجی مبدل شد..."( مجتهدزاده، همان مقاله) لازم است یاد آوری کنم که این روحانی "میهن دوست" با جان والر از کارکنان وزارت خارجه و نفر دوم پایگاه و دفتر سازمان سیا، در مدت 7 سال اقامتش در ایران، دارای روابط نزدیک است. جان والر از سال 1947 در ایران تهران و مشهد زندگی میکرده و به زبان فارسی به خوبی و روان صحبت میکرده است. جان والر در باره آیت الله کاشانی میگوید: "کاشانی در میان همه رهبران مذهبی نقش مهمتری داشت. جان والر در جواب این پرسش که آیا سیا مستقیما به کاشانی پول پرداخت؟ میگوید: "آری چنین بود. نه تنها به کاشانی که به همراهان مورد نظر او نیز. برای تقویت کانالهای ارتباطی او با مردم جنوب شهر تهران و نیز برای اعلامیه نویسی و کارهایی از این دست به او پول پرداخت میشد." والر با نیشخندی کنایه آمیز میافزاید که حتی آیت اللهها نیز فساد پذیرند، او با وسواس در گزینش واژهها میگوید: "فکر می کنم کاشانی براستی مذهبی بود، اما مرا به خاطر بدبین بودنم ببخشید. مذهبی بودن، شما را از گرایش به واقعیات سیاسی و پول یا مسائل جنسی باز نمی دارد." (بازی شیطانی، رابرت درایفوس، ترجمه فریدون گیلانی)
هم چنین در کتاب زندگینامه سپهبد زاهدی (پی نوشت فصل 7 صفحه107) نوشته ابراهیم صفایی که در مواردی مورد استناد دکتر مجتهدزاده نیز قرار گرفته است. جریان ارتباط این روحانی با «فرانتس مایر» رئیس شبکه جاسوسی آلمان و درجه "میهن دوست"ی او از زبان دو نفر از همبندان او در بازداشتگاه انگلیسی ها در اراک چنین آمده است: "بازداشت و تبعید کاشانی به گونه ای با فعالیتهای یادداشتی محرمانه « مایر» جاسوس آلمانی ارتباط داشت به این شرح که مایربه وسیله احمد نامدار کارمند سابق سفارت منحله آلمان که مخفی میزیست و با کاشانی سابقه آشنایی نزدیک داشت [طی نامه ای] از کاشانی خواسته بود که بازاری های تهران را علیه انگلیسی ها برانگیزاند و گفته بود برای هزینه این کار یک هزار لیره میپردازد."... کاشانی پس از خواندن نامه احمد نامدار در یک یادداشت محرمانه به نامدار [ فرانتس مایر] نوشته بود: "من خودم مخالف انگلیسی ها هستم ولی برانگیختن بازاری ها اقلا پنجاه هزار لیره خرج دارد." نامدار که تحت تعقیب انگلیسی ها بود، پیش از آنکه پاسخ کاشانی را به مایر برساند بازداشت شد... نامه مزبور به دست انگلیسی ها افتاد... " و ظاهرا همین نامه موجب بازداشت و تبعید کاشانی شد. (نقل از سپهبد فرج الله آق ولی و سرلشگر انصاری که خود در بازداشتگاه انگلیسی ها بودند.)
مارک گازیورسکی استاد گروه علوم سیاسی دانشگاه ایالتی لویزیانا و پژوهشگر تاریخ معاصرایران نیز مینویسد: "صبح روز چهارشنبه 19 اوت، دو نفر از مامورین سیا [به نامهای فرد زیمرمن و تئودور هاچکیس اسامی این دو از اسناد دیگر بدست آمده است] با احمد آرامش [وزیر مشاور و رئیس سازمان برنامه بعدی در کابینه شریف امامی] ملاقات کردند و ده هزار دلار در اختیار او گذاشتند تا برای تجهیز و روانه کردن گروههای ضدمصدقی در بازار ... به آیت الله کاشانی برساند."(مصدق و کودتا ص274)
البته در این مورد آیت الله کاشانی تنها نیست، آیت الله بهبهانی، آیت الله حاج میرزا عبدالله تهرانی (چهل ستونی) دکترسید حسن امامی امام جمعه تهران. شیخ محمدتقی فلسفی، شیخ بهاء الدین نوری، شمس الدین قنات آبادی، روحانیون پیرو گروه فدائیان اسلام و نشریه نبرد ملت طبق اسنادمنتشر شده مبالغ کلانی پول از طریق ماموران سیا و سفارت آمریکا به آنها و مشخصا بهبهانی و کاشانی داده شده است. گازیورسکی در ادامه همین موضوع توزیع پول به افراد مینویسد: "در همین روزها مبالغی پول هم به آیت الله سید محمد بهبهانی و محمدتقی فلسفی داده شد." پس از کودتا فرزندان آنها مصطفی کاشانی و جعفر بهبهانی به نمایندگی مجلس و علی بهبهانی برادر آیت الله بهبهانی به سناتوری برگزیده شدند. این مبالغ و آنچه مستقلا توسط تیمسار زاهدی و شبکه «بدامن» بوده است. غیر 60000 دلاری است که کرمیت روزولت به دسته های مختلف اراذل و اوباش به سرکردگی شعبان جعفری، طیب و حاج طاهر رضایی، حسین اسماعیل پور (حسین رمضون یخی) احمد عشقی، حاجی محرر، امیر موبور ،محمود مسگر، بیوک صابر، مصطفی و اکبر زاغی، عباس و اکبر لاله ... ملکه اعتضادی و روسای فواحش شهرنو مانند پری آژدانقزی ... داد.
مارگ گازیورسکی همچنین از تدارک یک برنامه وسیع تبلیغاتی/سیاسی از سال 1948 (1327) به نام «بدامن» شبکه ای به سرپرستی دو ایرانی به نام های مستعار سیلی و نرون [ علی جلالی و فرخ کیوانی و همکاری برادران رشیدیان و برادران بوسکو یا برادران بزرگمهر: منوچهر، جمشید و اسفندیار بزرگمهر که معاون زاهدی بعد از کودتا شد.] با بودجه سالانه معادل یک میلیون دلاری پرده برمیدارد که در اختیار روزنامه ها و جراید ضد توده ای، نشر کتابهای ضد حزبی، تخریب و شایعه پراکنی و در بخش عملیاتی حمله مستقیم به اعضا و هواداران، تشکیل گروههای ضربت خیابانی و تجهیز احزاب راستگرای سومکا و پان ایرانیست و حزب زحمتکشان ...علیه حزب توده بود. همچنین راه اندازی جمعیت توده ای قلابی با شعارهای سرنگونی و پایین کشیدن مجسمه های شاه در روز های قبل از کودتای 28 مرداد برای تحریک و ترساندن مردم از به قدرت رسیدن کمونیست ها که بعضی افراد بی اطلاع را هم به دنبال خود کشیدند. گازیورسکی مینویسد:" بودجه پیش بینی شده برای عملیات به نام آژاکس یا کودتای 28 مرداد برای سرنگون کردن حکومت ملی دکتر محمد مصدق، یک میلیون دلار بوده است که همه آن هم مصرف و هزینه نشده است." ولی در سند تازه تر سیا که در سال گذشته رفع ممنوعیت شد، این مبلغ به پنج میلیون و سیصد هزار دلار رسیده است. همچنین کرمیت روزولت مورد استنادو اعتماد اقای مجتهدزاده مینویسد:" ما یک صندوق عظیم الجثه در دفتر معاونم داریم . این صندوق در یک پستوی بزرگ قرار دارد که تقریبا تمام آنجا را اشغال کرده است این گاو صندوق غرق در پول ایرانی است."(کودتا و ضد کودتا)
آقای مجتهد زاده مینویسد: " اقداماتی که آقای مصدق از مرداد 1331 تا مرداد 1332 مرتکب شد، قانونی بود، یا کودتای ضد قانون اساسی:....کودتای واقعی را نخست وزیر وقت، آقای مصدق مرتکب شد.... کرمیت روزولت در کتاب خاطرات خود در باره آن رویدادها را به درستی "ضد کودتا Countercoup" عنوان داده است." در مورد این نظر، فضل تقدم با رهبران شبکه «بدامن» علی جلالی و فرخ کیوانی جاسوسان سیا و مدیران این شبکه است که در شانتاژهای تبلیغاتی و جنگ روانی خود علیه مردم، نهضت ملی و دکتر مصدق استفاده میکردند که مصدق عامل کودتای 25 مرداد علیه شاه است و شاه را قربانی توطئههای مصدق قلمداد میکردند؛ این همان روایتی است که توسط دکتر مظفر بقایی و حزب زحمتکشان نیز ترویج میشد و کرمیت روزولت هم قبل از آقای مجتهدزاده همان نظر شبکه بدامن و حزب زحمتکشان را به کار گرفت.
دکتر مجتهدزاده مینویسد: "بخشی از واحدهای قانون شکن ارتش ملی کشور را که به حزب توده متمایل بودند، به کنترل مستقیم خود در آورد و از آنان برای مقابله با ابلاغ کنندگان حکم عزل خود و تعقیب و بازداشت جمع بزرگی از مخالفان و منتقدان خود استفاده نمود که می تواند به حساب "استفاده از مقداری قوای قهریه" در امر کودتا گذاشته شود. سرتیپ تقی ریاحی در مقام ریاست ستاد فرماندهی ارتش مصدق[آیا ارتش واقعا مصدقی بود؟!!] با آن قانون شکنی حیرت انگیز خود، سبب بروز شکاف خطرناکی در ارتش کشور شد که در صورت ادامه برای مدتی بعد از مرداد 32، می توانست به جنگ داخلی خانمان براندازی در کشور منجر شود ولی همین شخص بعد از انقلاب 1357 به فرماندهی ارتش رژیم انقلابی هم منصوب شد..." (مجتهدزاده، همان) ایشان توجه و دقت لازم را ندارند که سازمان نظامی حزب توده ایران یک بخش یا واحد نظامی متشکل در ارتش نبود. این نظامیان که در مقطع کودتا 350 نفر بودند که تا دستگیری در سال بعد -1333- تعداد 116 نفر هم از هواداران به آنها افزوده شد، عمدتا دانشجویان دانشکده افسری و هوایی، پزشک، مهندس، قاضی و کارمند اداری ستاد بودند. که به صورت تک و پراکنده در رسته های مختلف، واحدها و قسمتهای و شهرهای گوناگون و بدون ارتباط نظامی با یکدیگر قرار داشتند. از تمام آنها 33 نفر افسران جزء و نظامیانی در رده های پایین و غیر فرماندهی در رسته های عملیات نظامی توپخانه، پیاده و سوار در تهران شاغل بودند. (نقل خلاصه و محتوایی از کتاب سیاه در باره سازمان افسران توده، سرهنگ زیبایی و اسناد دیگر) البته هر کدام در هر جا که بودند با توطئه های ضد ملی کودتاگران مقابله کردند. ولی در مورد سرتیپ ریاحی باید گفت که دکتر مجتهد زاده ریاحی را نمیشناسد چون ریاحی هیچگاه به فرماندهی ارتش نرسید او مدت کوتاهی وزیر دفاع -به مفهوم و اقتدار مرسوم در زمان شاه و بعد از آن- در دولت موقت مهندس بازرگان بود و نه فرمانده ارتش انقلابی بود و نه حتی رئیس ستاد نیروهای مسلح! فردوست در مورد ریاحی مینویسد:"سرتیپ ریاحی در دوران مصدق، محمدرضا را فرمانده کل قوا میدانست و قلباً از رویهٔ مصدق نسبت به فرم ادارهٔ ارتش راضی نبود. او علاقه داشت شاه ارتش را اداره کند. مصدق در تمام مدتی که ریاحی رئیس ستاد بود، علناً خود را مدیون او میدانست. موثقاً به اطلاع من[فردوست] رساندند که اگر زیر فرمانی امضای محمدرضا نباشد، ریاحی آن را اجرا نخواهد کرد."(خاطرات فردوست) ریاحی، در روز ۲۸ مرداد 1332، چنانکه باید و شاید از حکومت مصدق دفاع نکرده و به مسئولیتهای خود، عمل ننموده است. در این مورد، عبدالرضا هوشنگ مهدوی، به نوشتهٔ سرهنگ حسینقلی سررشته دار، افسر تجسس رکن دوم ستاد، استناد نموده و نوشتهاست: "اگر حرف سررشته را باور کنیم، باید بپذیریم که ریاحی در ساعت 11 صبح روز 28 مرداد، دستور داده تانکهائی که [بعد از کودتای ناموفق 25مرداد] راههای ورودی به خانه مصدق را مسدود کرده بودند، برچینند و به پادگان ها برگردانند، که این موضوع به موفقیت حامیان شاه کمک کردهاست."
درجلسات دادگاه نظامی بعد از کودتا، سرتیپ ریاحی میکوشد تا خودش را از مصدق مبرّا سازد و خود را مطیع شاه و ضد نهضت ملی نشان دهد، او در دادگاه گفت: " چون در روز 24 مرداد، [روزی که دکتر مصدق متوجه شد که سرتیپ ریاحی در انجام وظایف خود کوتاهی میکند. از این رو او را احضار کرد و با پرخاش از او نوشتهای گرفت که طی آن ریاحی متعهد شده بود، در هر شرایطی از دولت قانونی دفاع و حمایت خواهد کرد.] انتظار داشتم جانشین مرا دکتر مصدق تعیین کند دل به کار نمیدادم ... جانم را در اختیار شاه میگذارم و مقدراتم را به شما اعضای محکمه نظامی میسپارم وهر چه رای و فرمان دهید اطاعت میکنم." ولی دکتر مصدق مسئولیت همهٔ کارهای ریاحی را پذیرفت و گفت کلیهٔ اقدامات مزبور به دستور وی انجام گرفته و ریاحی تنها مجری دستورات وی بودهاست. به هر حال دادگاه نظامی کودتا و دادستان تیمسار آزموده و جلادان گوش به فرمان بعد ازکودتا بهتر از جناب دکتر مجتهدزاده، تیمسار محمدتقی ریاحی را میشناختند، در دادگاه بدوی، ریاحی را به دو سال زندان، و دادگاه تجدید نظر که در اردیبهشت 1333 تشکیل شد، وی را به سه سال زندان محکوم کرد.
آقای دکتر مجتهد زاده که در تعریف لفظ کودتا Coup de Etat-مو را از ماست میکشند- و با توجه به فرق بین State و Government در زبانهای انگلیسی و فرانسه نتیجه میگیرند که طبق تعریف و معنی صرف لغت چون مصدق در راس «Etat» یا «State» نبوده است و هماهنگ با گرداننده کودتا کرمیت روزولت سرنگونی حکومت ملی دکتر محمد مصدق را به معنای لفظی کلمه نمیدانند. هر چند در مورد کودتای سوم اسفند رضاخان مسامحتا این لفظ را قبول دارند. لازم است بدانند که در دائرةالمعارف بریتانیکا "کودتا در مقابل انقلاب که دگرگونی بنیادین ساختار فرمانروایی از سوی گروههای گسترده مردم است به عنوان براندازی ناگهانی و زورگویانه یک دولت بوسیله یک گروه اندک تعریف شده است." تعریف پل جانسون چنین است:" کودتا تسخیر قاطع و فراقانونی دولت از سوی یک گروه سیاسی یا نظامی کوچک اما سازمان یافته از راه دستگیری ناگهانی یا ترور رهبر دولت و همکاران اوست. کودتا سرنگونی ناگهانی و غیرقانونی یک دولت است." در کتاب هندبوک کودتا ادوارد لوتواک آمده است: "کودتا از طریق تسلط بخشی کوچک و بحران زا (بحران آفرین) برای تسلط بر بقیه ارکان دولت تعریف و به کار گرفته میشود."
آقای دکتر مجتهد زاده و دوستان همفکر ایشان -همچنین طرفداران آیت الله کاشانی و حزب زحمتکشان- برای اطمینان از کودتا بودن حرکت گارد سلطنتی به فرماندهی سرهنگ نصیری هماهنگ و سازمان یافته بوسیله عمال سیا و اینتلجنس سرویس و شاه در ساعت یک بامداد روز 25 مرداد 1332 لازم است، به سخنان ثبت شده دکتر محمد مصدق در جریان محاکمات خود در مورد جعل فرمان عزل نخست وزیر توسط کودتاچیان و شیوه ابلاغ آن توجه کنند و آن را تحت عنوان کودتای مصدق و طرفدارانش تحریف ننمایند، مصدق را عامل کودتای 25 مرداد علیه شاه ندانند و شاه را قربانی توطئههای مصدق قلمداد نکنند: در این جا چند پاراگراف از یادداشت شنبه 29 اسفند 1394 «دکتر مصدق نخست وزیری امانتدار و متعهد به قانون اساسی مشروطیت» خود را تکرار میکنم.1
دکتر مصدق در جریان محاکمه در دادگاه نظامی!! میگوید " نظر براینکه فرمان [عزل] روز 22 مرداد [همین تاریخ 22 هم مخدوش و دست خورده بود.] صادر شده و علت ابلاغ آن در ساعت یک صبح روز یک شنبه 25 مرداد معلوم نبود و ساعت 6 بعد از ظهر 24 مرداد جناب آقای ابوالقاسم امینی کفیل وزارت دربار مرا ملاقات کرد و از پاره ای از نظریات شاه مرا مستحضر نمودند و چنین تصمیمی را به این جانب ابلاغ ننمودند و به جای اینکه فرمان با جریان عادی و معمول به این جانب ابلاغ میشد، آن به صورت کودتا با دستگیری دو وزیر و بعضی از وکلا در ساعت یک بامداد جایز نبود به وسیله قوای نظامی که در راس آن فرمانده گارد سلطنتی قرار داشت به این جانب ابلاغ گردید. لذا در اصالت فرمان مشکوک شدم"
همچنین دکتر مصدق در دادگاه میگوید: "به هرحال من که آن جریان توپ و توپ کشی را و این طرز فرمان نویسی را دیدم تصور جعل کردم، فرمان را دیدم تصور جعل کردم، معلوم بود که سفید مهر [امضا] گرفته اند و سطرهای آخر را گشاد گشاد نوشته اند تا سطور پر شود ... اجرای دستخط اگر هم اصالت داشت مرا در مقابل مجلسین مسئول میکرد، چون طبق اصل 64 قانون اساسی " وزرا نمی توانند احکام شفاهی یا کتبی پادشاه را مستمسک قرار دهند و از خود سلب مسئولیت کنند. غیر از وظایف نخست وزیری من وظایف دیگری هم داشتم که باید انجام میدادم، بر طبق قانون اختیارات مصوب 20 مرداد1331 تنظیم لوایح قانونی بود....
دکتر محمد مصدق پس از اثبات این که فرمان عزل جعلی و مخدوش بوده است و صدور فرمان هم غیر قانونی است و طریقه ابلاغ آن کودتاست در مورد اینکه پادشاه اصالتا حق عزل و نصب ندارد و باید سلطنت کند و نه حکومت و طبق قانون اساسی یک مقام تشریفاتی است. دکتر مصدق درادامه چنین میگوید:
"دوم اینکه معلوم شود پادشاه حق عزل نخست وزیر را دارد یانه که اصل 46 قانون اساسی مورد استناد کیفرخواست عینا نقل میشود. اصل 46: «عزل و نصب وزرا به موجب فرمان همایونی است.» غیر از یک جنبه تشریفاتی اثر دیگری ندارد. این اصل مانند ثبت یک معامله در محضر است فرمان شاه تا همین اندازه فقط جنبه تشریفاتی دارد و بس مصلحت مملکت هم همین است که شاه مداخله در کارها نداشته باشد تا مسئول قرار گیرد. اگر بنا بود پادشاه هر وقت خواست وزیری را عزل و نصب نماید مشروطیت معنا و مفهومی پیدا نمیکرد و این همان کاری بود که قبل از مشروطیت سلاطین استبداد میکردند. چنانچه به اصل 44 متمم قانون اساسی دقت و توجه کنید معلوم میشود این اصل در جمله اول میگوید: «شخص پادشاه از مسئولیت مبرا است » و در جمله ثانی «وزرای دولت در هر گونه امور مسئول مجلسین هستند.» وزرا را مسئول مجلسین نموده است چنانچه غیر از این بود یعنی پادشاه در امور مملکت دخالت می کرد و مسئول هم نبود مشروطیت وجود پیدا نمیکرد و اگر دخالت میکرد مسئول بود." (مصدق در محکمه نظامی، سرهنگ جلیل بزرگمهر)
حال باید از آقای مجتهدزاده ، دوستان همفکر ایشان و دیگر مخالفان دکتر محمد مصدق پرسید؟ این نوع توطئه سازمان یافته برای سرنگون کردن دولت دکتر محمد مصدق با هماهنگی دفاتر سیا و اینتلجنس سرویس و کارگزاران خارجی و حمله فرمانده گارد سلطنتی با چند کامیون سرباز و زره پوش به خانه نخست وزیر ظاهرا برای ابلاغ فرمان عزل جعلی و غیرقانونی بوسیله سرهنگ نصیری فرمانده گارد سلطنتی کودتا نبود؟ حالا فرض بگیرم: کاغذ فرمان سفید امضا داده نشده بود و فرمان هم قانونی بود. آیا ابلاغ یک فرمان معتبر و قانونی کار فرمانده گارد سلطنتی با تانک و زره پوش بود؟ آیا این کار رسمی ابلاغ یک فرمان کار دستگاه عریض و طویل وزارت دربار در روز روشن و در ملاقات ساعت 6 بعد از ظهر روز قبل (یعنی 7 ساعت قبل) سرپرست و کفیل آن وزارتخانه با نخست وزیر نبود؟ این کار آنهم در ساعت یک بعد از نصف شب و در حقیقت برای بازداشت نخست وزیر که شکست خورد، همزمان با آن بازداشت چند وزیر کابینه و معاون ستاد ارتش در همان شب 25مرداد،کودتا نبود و نیست؟ اگر نیست، پس کودتا چیست؟ این کار بر اساس کدام اصول قانونی و حقوق دموکراتیک صورت گرفته است؟ آیا این کار نمونه مشخص یک کودتا با تعاریف سیاسی یاد شده نیست یا باید فقط در لفظ کودتا در زبانهای دیگر ماند؟ در اوایل مرداد آنچنان که کرمیت روزولت در «ضدکودتا» و شاه در «پاسخ به تاریخ» مینویسند: کرمیت روزولت شبانه و مخفیانه در اتومبیلی به کاخ برده میشود و توافق آمریکا و انگلیس را به اطلاع او میرساند و قول نوشتن فرمانهای سفید امضا را از او میگیرد. آیا کرمیت روزولت رئیس دفتر سیا در قبرس، شاپور ریپورترجی رابط mi6 با شاه، برادران رشیدیان جاسوسان سفارت انگلیس و امثالهم مقامات قانونی مملکت یا حقوقدان ثقه بودند که مورد مشورت و تکیه شاه برای حل و فصل امور مهم مملکت قرار داشتند. چطور و به استناد کدام قانون و مستندات حقوقی یا اصول و مفاهیم وطن پرستی و میهن دوستی گرفتن مبالغ کلان پول از ماموران و جاسوسان سیا و شرکت در توطئه سرنگونی حکومت ملی را همراه با قتل و کشتار و اعدامهای بعدی و ... را میتوانند به عنوان کاری قانونی و غیر کودتایی تایید میکنند؟ در نهایت سرنگون کردن دولت دکتر محمد مصدق در 28مرداد32 با آن شیوه توطئه گرانه و زدوبندهای خائنانه با سفارتخانه های خارجی، دفاتر سیا و اینتلجنس سرویس و کارگزاران خارجی و لشگرکشی گارد سلطنتی با گسیل تانک و زره پوش و کامیونهای حامل سربازان به خیابانها و بسیج اراذل و اوباش و فواحش شهرنو، همچنین آتش زدن تخریب و غارت خانه نخست وزیر و دفاتر احزاب و جریانهای مخالف با بودجه سازمان سیا، اشغال نظامی رادیو، کودتا نبود و نیست؟ آیا این دروغ و تحریف تاریخ و خاک پاشیدن به چشم مردم و جنگ روانی جدیدی به شیوه شبکه آمریکایی-انگلیسی «بدامن» با عاملیت (علی جلالی و فرخ کیوانی) در شرایط جدید و موجب گمراهی نسل جدیدی که کمتر فرصت مطالعه دارد، نیست؟
--------------------------------------------------------
1-
دکترمحمد مصدق نخست وزیری امانتدار ومتعهد به قانون اساسی مشروطیت!